نیروی برشی در طراحی قالبهای برش

نیروی برشی
بيشتر سنبه ها و ماتريسها براي برش فلزات بکار مي روند. و داراي سطحي صاف که با محور قالب زاويه ۹۰ درجه مي سازد مي باشند. بطوريکه قالب بسته مي شود عمل برش در يک لحظه در حاليکه همه سطح سنبه با ورق در گير است شروع مي شود. سطوح صاف سنبه ها و ماتريسها باعث مي شود که تغيير شکل قطعه به حداقل خود کاهش يابد. همچنين تيز کردن اين قالب ها بوسيله ماشينهاي سنگ کف ساب ساده مي باشد. بيشتر قالبهاي برش، صفحه پران لازم را جهت جدا کردن فلز دارند. اين فصل شامل فرمولهايي است که براي محاسبه نيروها و انرژي در برش لازم مي باشند. که عبارتند از:

  • نيروهاي برش با لبه هاي برش قائمه
  • نيروهاي برش با لبه هاي برش زاويه اي
  • نيروي پران ورقه از سنبه
  • کار يا انرژي

محاسبه نيروي برش يک قالب از اين جهت ضروري است که بتوان پرسي با قدرت مورد نياز را انتخاب کرد. از کار يا انرژي لازم براي عمل برش جهت مشخص کردن اندازه چرخ لنگر پرس يا انرژي لازم که از باز ايستادن پرس جلوگيري کند استفاده مي کنند. نيروهاي پران بايد مشخص شود تا بتوان اندازه و فشار فنرهاي قالب را تخمين زد. محاسبات براي قالبهايي است با لبه هاي برش تيز و از اينرو براي قالبهايي که لبه هاي برش آنها زاويه دار شده بايستي نيروي برشي زاويه اي را در نظر گرفت.

برش با لبه هاي قائمه:

نيروي برش لازم را از حاصلضرب فشار برشي فلز مورد نظر در سطح برش بدست مي آورند.

3pطول لبه برش در ماتريس به اندازه تلرانس از هر طرف از طول لبه برش در سنبه بزرگتر است. از طرف ديگر چون مقدار تلرانس در قالبها کوچک است. مي توان طول لبه برش سنبه يا ماتريس را براي تعيين طول برش در قالب بر گزيد. ولي معمولا براي برش سوراخها، محيط سنبه و براي برش قطعات محيط ماتريس را انتخاب مي کنند. از طرف ديگر اندازه نقشه هم قابل استفاده است.

3p-1مقاومت برشي

مقاومت برشي يک فلز مقاومتيست که فلز در برابر برش از خود نشان مي دهد. و مقدار آنرا معمولا (N/mm2) بيان مي کنند. مقاومت برش مشخص کننده فشار لازم جهت شکست فلز مي باشد.

در قالبهايي که مقدار تلرانس آنها زياد است مقاوم برشي برابر است با مقدار اسمي حد مقاومت کششي فلز، زيرا فلز در اثر کشش بريده مي شود. مقاومت نهايي يک فلز بوسيله کشش يک نمونه مشخص از آن فلز اندازه گيري مي شود. حداکثر نيروي مصرفي براي اين آزمايش را بر کوچکترين سطح مقطع تقسيم مي کنيم.

حد مقاومت کششي يا مقاومت نهايي کششي Sut از فرمول زير بدست مي آيد.

سطح مقطع قطعه / حداکثر بار وارده = حد مقاومت کششي

عمل برش وقتي موثر خواهد بود که تلرانس کمتر و لبه هاي برنده تيز تر باشند. زيرا که لبه هاي تيز قالب بار وارده بر فلز را متمرکز کرده و فشار بيشتري را توليد مي کنند. نيروي کمتري جهت برش لازم است. از طرف ديگر با تلرانس کوچکتر فنر بوسيله کشيده شدن جدا نمي شود. تجربه نشان داده است که با تلرانسهاي کمتر از ۵۰ % و تيزي لبه هاي برنده قالب ، مقاومت برشي فلز خيلي کمتر از حد مقاومت کششي فلز مي باشند. مشکلاتي وجود دارد که نمي توان مقاومت برشي هر آلياژي را مشخص کرد و آنها عبارتند از: فلز سرد نورد شده، تلرانس يا لقي انتخاب شده جهت نيروهاي وارده بر سنبه. معمولا مقاومت برشي Ssy بين ۵۰ تا ۸۰ درصد مقاومت کششيSy مي باشد. براي آلومينيوم و آلياژهايش مقاومت برشي بين ۵۰ تا ۷۰ درصد مقاومت کششي مي باشد. براي آهن با درصد کربن کم بين ۷۰ تا ۸۰ درصد مي باشد. براي اينکه از نتيجه کار مطمئن شويم. معمولا در محاسبات از مقدار اسمي حد مقاومت کششي استفاده مي شود. جدول زير مقاومت برش بعضي از فلزات پر مصرف را معرفي کرده است.

چون ظرفيت پرسها را اغلب با تن مشخص مي کنند لذا بايستي تبديل واحد انجام شود در محاسبات براي نيروي برشي هر قطعه نظر به اينکه بعد از چند عمليات روي فلز بر اثر سخت شدن فلز مقاومت برشي آن گاهي اوقات تا ۵۰% افزايش مي يابد. از ابتدا مقاومت برشي سخت شده آنرا به حساب آورده تا در عمليات اشکالي بوجود نيايد.

محاسبه کار لازم در قالبهايي که سطوح برشي آنها قائمه مي باشد:

کار لازم جهت برش يک ورق فلزي برابر است با حاصلضرب ميانگين نيروي برشي در فاصله ايکه نيرو عمل مي کند.

فاصله * ميانگين نيروي برش = کار

از طرف ديگر چون منحني نيرو براي برش ورقه هاي فلزي تقريبا بصورت مستطيل است. حداکثر نيرو را براي محاسبه انرژِي يا کار لازم مي توان به حساب آورد. البته بايد متذکر شد که اين موضوع وقتي درست است که تلرانس قالب زياد باشد و هيچگونه برش ثانويه در سطح برش نداشته باشد. زيرا وجود برش ثانويه در سطح برش مستلزم نيروي اضافي در موقعيکه عمل برش انجام مي گيرد مي باشد.

مسافتي که سنبه نيروي برش را در داخل ماتريس وارد مي کند: برابر است با مقدار نفوذ سنبه در فلز تا وقتيکه عمل شکست انجام گيرد. در فصل اول جدولي از نفوذ سنبه در فلزات مختلف آمده است. بنا بر اين سنبه نيروي برش زيادي را در همه ضخامت فلز وارد مي کند. از طرف ديگر بار وارده بر سنبه در حين برش بطور ناگهاني به صفر مي رسد. اين عمل وقتي انجام ميگيرد که شکستي که از جانب سنبه در ورق ايجاد شده با شکستي که از جانب ماتريس ايجاد شده همديگر را قطع کنند. فرمول محاسبه انرژي لازم جهت برش ورقه هاي فلزي بصورت زير مي باشد.

ضخامت فلز * درصد نفوذ * حداکثر نيروي برش = کار

محاسبه کار در قالبهايي که سطوح برش آنها بصورت قائمه نمي باشند: بعضي اوقات جهت کاهش نيروي برش لازم در يک قالب سطوح برش روي سنبه يا ماتريس يا هر دوي آنها را تحت زاويه سنگ مي زنند. اين عمل را اصطلاحا قيچي مي نامند. اغلب وقتي ظرفيت قالب از ظرفيت پرس بيشتر باشد اين زاويه را بر روي سطوح برش ايجاد مي کنند. تا نيروي برش قالب را در حد ظرفيت پرس پائين بياورند. زاويه هاي سطوح برش، عمل برش قالب را بصورت عمل برش يک قيچي در خواهد آورد. در جائيکه مايل بودن يکي از تيغه هاي قيچي نسبت به ديگري نيروي برش را تا حد توان دست انسان کاهش مي دهد. از طرف ديگر عمل برش بصورت مرحله اي انجام ميگيرد، بجاي اينکه يک مرتبه انجام پذيرد.

مايل ساختن سطوح برش را با مقدار ازدياد يا کاهش شيب لبه برش اندازه گيري مي کنند. نمونه هايي از اين سطوح را در شکل زير A مشاهد مي کنيد. در موقع برش سوراخها، زاويه را روس سطح برش سنبه تعبيه مي کنند. و از اينرو دورريز قالب تغيير شکل پيدا مي کند. ولي در موقع برش قطعات از يک ورق، زاويه را روي سطح ماتريس ايجاد مي کنند. و در اين حال قطعه بدون تغيير شکل از ورق جدا مي شود.

3p-2ايجاد زاويه روي سطح برش سنبه: کاهش نيروي برش را مي توان از روي شکل تخمين زد. فرض مي کنيم که سنبه را مطابق شکل زير D تحت زاويه سنگ زده باشيم، اين حالت حداقل برش در هر لحظه انجام مي گيرد. با دانستن درصد نفوذ فلز حداکثر طول برش در هر لحظه را مي توان مشخص کرد. در حالتهاي زير لبه سنبه به اندازه ضخامت ورق سنگ زده شده و نفوذ فلز ۵۰% ضخامتش مي باشد. ابتدا نوک سنبه تا حد نفوذ فلز در فلز فرو مي رود و عمل برش فقط روي ۵۰% محيط سنبه انجام ميگيرد و در اين حالت حداکثر بار روي سنبه وارد مي شود. هرچه سنبه بيشتر پائين مي رود درصد کمتري از محيط سنبه در حال برش است. در نتيجه نيروي کمتري لازم است. البته يکبار ديگر هم حداکثر بار روي سنبه وارد ميشود و آنهم وقتي است که لبه انتهايي سنبه روي سطح کار قرار ميگيرد.

3p-3

ايجاد شيب روي ماتريس: براي کاهش نيرو جهت برش قطعه اي از ورق شيب را بايد روي ماتريس ايجاد کرد. در اين حالت دورريز خم مي شود. و بخاطر اينکه اندازه برش در مقايسه با ضخامت ورق بزرگ است، نيروي لازم براي خم دورريز را مي توان ناديده گرفت. منحني هاي شکل زير براي اکثر قطعات قابل استفاده است.

3p-4

نيروي مصرفي در اين حالت تقريبا نصف نيروي لازم وقتيکه سطح برش قائمه است مي باشد و از طرف ديگر بخاطر اينکه سنبه يکباره با فلز درگير نمي شود، صداي حاصل از برخورد سنبه با فلز هم کاهش ميابد.

 نيروي بيرون انداز (Force of Striper):

وقتيکه عمل برش خاتمه ميابد ورق به اطراف سنبه مي چسبد که بوسيله عمل مکانيکي بايد ورق را از سنبه جدا کرد. ورقه فلزي به سنبه مي چسبد و در بعضي مواقع ممکن است بصورت سرد به سنبه جوش خورده شود ( پديده جوش سرد). هر چه اين جوش سرد روي سنبه بيشتر شود، سايش بيشتري روي سوراخ بريده شده بوجود مي آيد. اين فلز جوش داده شده بايد از روي سنبه جدا شود. فلزات نازک و سخت نيروي پران کمتري احتياج دارند. و در بعضي اوقات اصلا احتياج به پران نيست. فلزات نرم تر آلياژهاي (Al,Cu) تمايل بيشتري به جوش خوردن روي سنبه را دارند. از اينرو نيروي پران بيشتري لازم دارند. در طراحي اکثر قالبها نيروئي برابر ۱۰% نيروي برش رابه اين کار اختصاص مي دهند. از طرف ديگر در صورتيکه تلرانس قالب بيشتر از ۱۵% باشد نيروي پران را مي توان به ۵% نيروي برش کاهش داد.

نيروهاي پران بطور دقيق با بکار بردن فشار سنج و بدون اينکه سطح برش قالب تحت زاويه اي سنگ زده شده باشد اندازه گيري شده، نتايج بيانگر اينست که با تلرانسهاي بيشتر از ۱۰% ، نيروهاي پران کمتر از ۲% هستند. با تلرانسهاي کم که ايجاد برش ثانويه در سطح برش مي کنند، اغلب نيروي پران به ۳۰% نيروي برش مي رسد. با تلرانسهاي کمتر از ۳% سنبه به ورق چسبيده مي شود. و اين چسبيدگي باعث بيرون کشيدن سنبه از سنبه گير مي گردد.

قواعد عمومي نيروي پران عبارتند از:

  • فلزات نرم تر نيروي پران بيشتري لازم دارند.
  • تلرانسهاي کمتر نيروي پران بيشتري لازم دارند.
  • برش قطعات از کناره ورق فلزي بخاطر اينکه ورق فلز مي تواند کج شود و از سنبه جدا شود نيروي پران کمتري لازم دارند. ( بعضا نيازي به پران ندارد)
  • برش با سرعت زياد بخاطر حرارتي که ايجاد مي کند و شانس جوش خوردن ورق به دور سنبه را افزايش مي دهد نيروي پران بيشتري نياز دارد.
  • روغنکاري سنبه ها نيروي پران را کاهش مي دهد.
  • سنگ زدن سنبه و ماتريس بصورت عمودي نيروي پران را کاهش مي دهد.

مراحل برش در طراحی قالبهای برش

مراحل برش:

در شکل هاي ۵ تا ۹ مراحل برش ورقي از جنس فولاد کم کربن با ضخامت ۰.۴ ميليمتر از لحظه برخورد لبه برنده تا وقتيکه عمل برش پايان مي يابد نشان داده شده است.

ذرات فلز در محلي که لبه برنده وارد فلز مي شود شروع به ازدياد طول مي نمايند. سنبه در حدود ۰.۲۵ ميليمتر در فلز نفوذ مي کند . قسمت دايره اي و سطح صاف لبه برش شروع شده ولي هنوز کامل نگرديده و سطح پاييني همانند سطح بالايي تغيير فرم داده است.

توجه داشته باشيد قسمتي از فلز که مستقيما زير سطح صاف سنبه قرار دارد چون همراه سنبه به پايين حرکت مي کند هيچگونه تغيير شکلي پيدا نکرده است.

2pنفوذ:

پيشرفت سنبه در فلز را قبل از اينکه عمل شکست انجام گيرد نفوذ گويند که مقدار آن برابر است با مجموع قسمت دايره اي و قسمت صاف لبه بريده شده ، همانطور که در شکل زير مشاهده مي کنيد نفوذ را معمولا بصورت درصدي از ضخامت فلز بيان مي کنند. در جدول زير براي فلزات رايج مقادير ضريب نفوذ داده شده است.

2-1pانواع لبه هاي برش:

مقدار لقي بين سنبه و ماتريس روي لبه برش اثر گذار بوده که مشخصات سوراخ و بلانک توليد شده بوسيله عمليات Piercing و Blanking در يک فولاد کم کربن با حداکثر سختي ۷۵ HRB در شکل زير نشان داده شده است.

2-2pلقي نوع ۱:

اين نوع لبه از لقي بيش از حد سنبه و ماتريس بوجود مي آيد. در سوراخ يا بلانک توليد شده بوسيله اين قالب (شعاع لبه – زاويه گوشه و کشيدگي قسمت برجسته ) افزايش مي يابد. اين نوع لقي معمولا در ساختمان ماشين هاي ورق کاري استفاده مي شود تا ضخامت هاي زيادي را براحتي پانچ کند. آنها معمولا در عملياتي که هدف اصلي توليد سوراخ باشد نيز استفاده مي شوند. البته در شرايطي که شعاع لبه و قسمت برجسته مهم نباشد مي توان در بلانک نيز استفاده کرد. مزيت آن کاهش نيروي پرس کاري است.

لقي نوع ۲:

اين نوع لقي يک شعاع لبه بزرگ ، يک قسمت برجسته نرمال و يک زاويه لبه متوسط دارد. چنين لقي براي سوراخ يا بلانکي که براي آهداف معمول قابل پذيرفتن است. اين امکان را فرآهم مي کند تا حداکثر عمر قالب بدست آيد.

لقي نوع ۳:

معمولا براي بيشتر اهداف مناسب است ، اين لبه ها يک شعاع لبه نرمال و يک زاويه لبه کمي از خود نشان مي دهد.آنها براي کار برروي مواد سخت شوند که هنگام شکل دهي از خود مقاومت نشان مي دهند، مناسب هستند.اين لقي ها بدليل تنش هاي آزاد لبه ها امکان کاهش فرم گرفتن در لبه ها را به حداقل مي رساند.

لقي نوع ۴:

لبه حاصل از اين نوع لقي براي قطعاتي که نياز به لبه پرداخت دارند مناسب است، مانند پوليش کاري. اين نوع لقي داراي حداقل شعاع لبه مي باشد، (تقريبا عمود بر سطح ورق) و داراي قسمت برجسته اي است که بصورت سنگين فشرده شده و کشش آن بصورت نرمال است.چنين لبه اي ممکن است به آساني بوسيله سطوح برش ثانويه متعدد که بر روي ناحيه شکست آن وجود دارد تشخيص داده شود.

لقي نوع ۵:

اين نوع قطعات داراي حداقل شعاع لبه هستند، که کاملا عمود بر سطح قطعه بوده و برش ثانويه آن بطور کامل ديده مي شود. لقي براي چنين لبه هايي ممکن عامل کاهش عمر قالب براي برش مواد سخت باشد، ولي ممکن براي مواد نرم تر مانند ( برنج، سرب، مس نرم و آلومنيوم) مفيد باشد.

برش ثانويه:

در هنگامي که لقي بين سنبه و ماتريس کمتر از حد باشد (۰-۵) درصد ضخامت ورق ، شياري در سطح برش توليد مي شود که آنرا برش ثانويه نامند. برش ثانويه هنگامي توليد مي شود که شکستي که از جانب لبه برنده سنبه شروع مي شود با شکستي که از جانب لبه برنده ماتريس شروع مي شود، هميدگر را قطع نکنند. لقي هاي کمتر از ۰.۳ درصد ضخامت ورق ، بين ۲ تا ۱۰ برش ثانويه در سطح برش ايجاد مي کنند.

هنگامي که برش ثانويه در سطح برش پديدار مي شود نماي برش در سوراخها و قطعه يکسان نيست. اما سطح برش در سوراخها تقريبا بطور کامل صاف است بطوريکه قسمت صاف سطح برش قسمت شکست سطح برش را نيز مي پوشاند.

لقي هاي زياد:

با افزايش لقي (بين ۱۵ – ۵۰ درصد ضخامت ورق) قسمت دايره اي در سطح برش به بزرگترين حد خود مي رسد. شکل فوق بيانگر اين مطلب است. هنگاميکه قسمت دايره اي شکل در سطح برش افزايش مي يابد فلز ممکن است با شعاع قسمت دايره اي شکل پاره شود. دراين هنگا فلز بالاتر از حد مقاومت کششي خود کشيده شده ، بنابراين با تلرانسهاي زياد و فلزات نرم قسمت بر آمدگي و زيادي به داخل فاصله بين دو لبه برش (تلرانس) کشيده مي شود.

انتخاب لقي:

انتخاب لقي بستگي دارد به نتيجه مورد دلخواه. لقي هاي بزرگ (بيشتر از ۱۵%) بدين معني است که پرس و قالب از نظر ميله راهنما وضعيت خوبي دارد. در اين حالت شانس کمتري وجود دارد . که لبه هاي برنده به همديگر اصابت کنند. لقي هاي کم (زير ۵%) اغلب بکار برده مي شوند که توليد برش ثانويه در سطح برش بوجود آيد از اينرو سطح شيار مانندي روي سطح برش باقي مي ماند هنگامي که يک قالب با تلرانس کم طرح ريزي مي شود بر اثر تماس زياد لبه هاي بريده شده روي سنبه و ماتريس سايش بيش از حد ايجاد مي شود. در اين حالت نيروي زيادي لازم است که فلز را از روي سنبه يا از داخل ماتريس حرکت دهد. تلرانسهاي متوسط تميز ترين سطح برش را توليد مي کنند. در قالبهايي که با تلرانس متوسط طرح ريزي شده ،کمترين تغيير شکل را در حين کار قالب بوجود مي آورد. تلرانسها بين سنبه و ماتريس را لقي مي نامند تا از انواع ديگر تلرانسها جدا شود. قطر ماتريس برابر است با قطر قطعه جدا شده از فلز، که اين قطر در محل قسمت صاف لبه برش اندازه گيري مي شود. اغلب اگر قطعه جدا شده قطعه مورد نياز باشد، اندازه ماتريس برابر اندازه قطعه مي باشد. در اين صورت قطر سنبه به اندازه دو برابر تلرانس کوچکتر ساخته مي شود. ولي موقعيکه سوراخ حاصله از برش مورد نظر باشد، در اين صورت سنبه به اندازه سوراخ مورد نظر ساخته مي شود و ماتريس به اندازه دو برابر تلرانس بزرگتر ساخته مي شود.

تئوري برش در طراحی قالبهای برش

براي شکل دادن صفحات فلزي از عمليات برش، فرم و کشش استفاده مي شود. که معمولا اين عمليات را پرسکاري يا سنبه کاري مي نامند. چون عمل برشکاري ساده تر از فرم و کشش بوده و مبناي عمليات بعدي خواهد بود لذا ابتدا مورد بحث قرار مي گيرد.

تجزيه برش:

همانطوريکه در شکل (۱) مشاهده مي گردد نيروهاي وارد بر صفحه در حال برش توسط سنبه و ماتريس را نيروهاي برش مي نامند. که نيروهايي هستند مساوي و مختلف الجهت به فاصله کمي از يکديگر روي فلز اثر مي کنند. اين نيروها تنشي در فلز ايجاد مي کنند که تنش برشي ناميده مي شود. و سرانجام باعث بريده شدن فلز مي گردد. مقاومت حاصله از طرف فلز در برابر نيروهاي برش را مقاومت برشي فلز مي نامند.

لقي:

بريده شدن فلز با سنبه و ماتريس بستگي به فاصله بين نيروهاي برش دارد که اين فاصله را لقي ميگويند. مقدار لقي بين سنبه و ماتريس براي يک برش مطلوب بسيار حائز اهميت بوده بطوريکه براي مثال اگر فرض کنيد که فاصله نيروهاي برش (لقي) به اندازه ضخامت ورقي باشد که قرار است بريده شود طبيعي است که فلز قبل از بريده شدن داخل ماتريس مي شود و بجاي بريده شدن کشيده و قطع مي شود در نتيجه سطح قطعه بريده شده بعلت زياد بودن لقي مطلوب نخواهد بود برابر آزمايش فوق لقي قالب بايستي برابر درصدي از ضخامت ورق باشد. ( در حدود ۵ تا ۱۵ درصد) آزمايشات فوق بر روي صفحات بين ۱ تا ۵ ميلي متر انجام شده اما تئوري برش صفحات فلزي براي هر ضخامتي يکسان است چنانکه همين آزمايشات بر روي ورقه هاي فلزي با ضخامت چند دهم و بيشتر از ۳ ميلي متر نيز انجام گرفته و نتايج مشابهي بدست آمده است. اشکال زير بيانگر لقي هاي مختلف مي باشد شکل (a) لقي بصورت استاندارد بوده و هر سه مشخصه برش ( شعاع لبه ، ناحيه برش و ناحيه شکست) در آن به اندازه مي باشد. شکل (b) بيانگر لقي بيش از حد است که در آن شعاع لبه بزرگ شده ، ناحيه برش کوچک شده و ناحيه شکست نيز بزرگ مي شود. شکل (c) نشانگر لقي کم مي باشد. که باعث ميشود شعاع لبه و ناحيه شکست کوچک شود و در عوض ناحيه برش بزرگتر مي شود.

1p

حتي در برش فلز با قيچي هاي دستي و ماشيني و همچنين در بريدن ميله يا مفتول هاي فلزي نيز نتيجه مشابهي دارد از نظر جنس ورق نيز علي رغم اينکه آزمايشات فوق بر روي فولادهاي کم کربن انجام شده اما در مورد ساير فلزات از قبيل آلومنيوم ، مس و فولادها آلياژي نيز يکسان است ولي سطح برش فلزات شکننده مانند منيزيم کمي فرق دارد.

اصطلاحات برش:

اگر از سنبه تيز و با تلرانس کمتر از ضخامت فلز جهت برش استفاده گردد. سطح برش تميز تري مطابق (شکل ۳) بوجود مي آيد همانطوريکه در شکل نشان داده شده سطح بريده شده صفحات فلزي شامل چهار قسمت مي باشد.

  • قسمت برجسته
  • قسمت شکننده (پارگي)
  • قسمت صاف و براق
  • قسمت دايره اي شکل (تغيير فرم)

اين چهار قسمت در هر دو سطح بريده شده بر سينه سنبه و ماتريس نمايان است اما با حالت معکوس قسمت دايره اي شکل بيانگر ورود فلز به فضاي بين سنبه و ماتريس مي باشد بطوريکه قسمت نسبت مستقيمي با افزايش تلرانس و نرمي فلز دارد.

ويژگيهاي برش:

مقعر شدن قطعه کار:

هرگاه ورقه فلزي در حين برش تحت نيرويي محکم در جاي خود ثابت نشود يک شکل کاسه اي بخود مي گيرد . بعد از جدا شدن قطعه از ماتريس گوديهاي روي قطعه باقي خواهد ماند، براي جلوگيري از بوجود آمدن اينگونه تغيير شکلها بايد ورقه فلزي را بوسيله صفحه تحت فشار ( روبنده) نگه داشت.

تغيير شکل حاصل از نزديک بودن قطعات بريده شده:

بعضي اوقات لازم است که سوراخهايي نزديک به همديگر به کناره ورق فلزي تعبيه شود. وقتيکه اينگونه برشها يکي پس از ديگري انجام ميگيرد، تغيير شکلها در قطعات اتفاق مي افتد.

سايش در قالبها:

لبه هاي برنده سنبه و ماتريس بطريق مشابهي سائيده مي شوند. سائيدگيهايي که روي سطح قالبها و گوشه هاي آنهاست بوسيله سنگ زدن از بين خواهد رفت، ولي سائيدگيهايي که در قسمت عمودي سنبه و ماتريس مي باشند با سنگ زدن از بين نخواهند رفت. اغلب اينگونه سائيدگيها باعث مي شود که سنبه کوچکتر و ماتريس بزرگتر شود و در اين صورت تلرانس افزايش مي يابد. قسمت صاف لبه برش به کناره هاي سنبه يا ماتريس مي چسبد . همچنين سائيدگيها در قسمت عمودي سنبه و ماتريس باعث تغييراتي در اندازه قطعات بريده شده مي شود.